تبليغاتX
نیلوفرانه

نیلوفرانه

خدایا!به من بیاموز عاشق تو باشم,نه خودم

 

به من گفته بودند عشق را در جایی میتوان یافت که زندگی باشد

که زیبایی باشد .گفته بودند عشق در روییدن است ، در دل سپردن و

من به جست و جوی عشق برآمدم و آنرا در رویاندن دیدم ، در زندگی بخشیدن .

عشق را در جان کسی یافتم که وجودش را فداکارانه  ایثار کرد تا تجسم عشقش ،

خورشید تابناک حیات دیگری باشد . آن کس که تمامی شادیهای دنیا را

در شنیدن ضربانهای قلب کودکش خلاصه کرد .

کسی که خداوند ماهتاب عشق در زمینش نامید .

من ، عشق را در تلألو چشمان کسی یافتم که اولین گامهای کودکش را به تماشا نشسته

بود . عشق را در دستان لرزان کسی دیدم که پیشانی تب دار فرزندش را نوازش میکرد . من ،

 عشق را در آغوش گرمی دیدم که هماره ، گرم و گشوده و پذیرا است و قلبی که هرگز از

تپیدن ، تنها برای دیگری باز نمی ایستد .

آری ، عشق ، منتهای عشق ، این است :

فرشته بودن اما بالهای خود را به دیگری بخشیدن .

عشق این است :

مادر بودن ...

خواستم بگویم جانم فدای تو مادرم

 دیدم بسی عزیزتر ز جانی برای من

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود

لیک چون جانم تویی بر من نه این آسان بود

جان من ، جانا تویی من نگذرم از جان خویش

گرچه اول شرط ، اندر عشق ترک جان بود

 مادرم روزت که تمام روزهای زیبای خداست مبارک

 

 

نوشته شده در جمعه 1391/02/22ساعت توسط نیلوفرانه| |

Design By : Night Melody