|
وبلاگ من ![]() خدایا! به من بیاموز عاشق تو باشم, نه خودم! چنان متبرکم گردان تا خودم را رها کنم و بر درگاه نیلوفرینت مراقبه کنم هر شب و هر روز! دوست داشتنی هام نیلوفرانم |
نیلوفرانه
خدایا!به من بیاموز عاشق تو باشم,نه خودم
جمعه 1388/03/22 :: :: نويسنده : نیلوفرانه
به من گفته بودند عشق را در جایی میتوان یافت که زندگی باشد که زیبایی باشد .گفته بودند عشق در روییدن است ، در دل سپردن و من به جست و جوی عشق برآمدم و آنرا در رویاندن دیدم ، در زندگی بخشیدن . عشق را در جان کسی یافتم که وجودش را فداکارانه ایثار کرد تا تجسم عشقش ، خورشید تابناک حیات دیگری باشد . آن کس که تمامی شادیهای دنیا را در شنیدن ضربانهای قلب کودکش خلاصه کرد . کسی که خداوند ماهتاب عشق در زمینش نامید . من ، عشق را در تلألو چشمان کسی یافتم که اولین گامهای کودکش را به تماشا نشسته بود . عشق را در دستان لرزان کسی دیدم که پیشانی تب دار فرزندش را نوازش میکرد . من ، عشق را در آغوش گرمی دیدم که هماره ، گرم و گشوده و پذیرا است و قلبی که هرگز از تپیدن ، تنها برای دیگری باز نمی ایستد . آری ، عشق ، منتهای عشق ، این است : فرشته بودن اما بالهای خود را به دیگری بخشیدن . عشق این است : مادر بودن ... خواستم بگویم جانم فدای تو مادرم دیدم بسی عزیزتر ز جانی برای من
جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود
لیک چون جانم تویی بر من نه این آسان بود
جان من ، جانا تویی من نگذرم از جان خویش
گرچه اول شرط ، اندر عشق ترک جان بود
|
||