|
وبلاگ من ![]() خدایا! به من بیاموز عاشق تو باشم, نه خودم! چنان متبرکم گردان تا خودم را رها کنم و بر درگاه نیلوفرینت مراقبه کنم هر شب و هر روز! دوست داشتنی هام نیلوفرانم |
نیلوفرانه
خدایا!به من بیاموز عاشق تو باشم,نه خودم
دلم را بردی . به همین سادگی . از تو خواستم بگذار رمز این لحظه زیبایی را که به من هدیه دادی با هر کسی که مرا میخواند قسمت کنم . به همه آنها بگویم که تو نزدیکی ، نزدیکتر از نام هر کس به او . گفتم : بگذار به آنها که به دورها خیره شدند بگویم که تو هستی و آنها را صدا میزنی.
ماه تمام ، از پشت پنجره اتاقم شاهد بود . سکوت بود و بهاری که نزدیکتر آمده بود تا حوالی بهشت حضور تو . همان لحظه بود که قلم در دستم، روح شد و روح جان شد و من نوشتم که این دلنوشته ها برای توست.
تو با بنده هایت اینگونه دلبازی می کنی. ای تو که عشق را از ظریفترین و لطیف ترین احساسات نازل میکنی. ای تو که عطر حضورت را در دل مشغولی های روزمره ، گم کرده ایم . چه خوش است لحظه ای که سراغی از دل باختگانت میگیری وای وای ... که این لحظه چه خوش است .
این نامه را برای تو می نویسم تا همه دلباختگانت که عشق را روزی خود میخواهند ، بدانند که تو چه دلبرانه ، دل میبری و شکار میکنی .
میخواهم شروعم با تو باشد و تو کلمه به کلمه این نامه را تبرک کنی . آن گونه که هر کس آنرا بخواند به تو مبتلا شود . میخواهم این نامه پیامبر عشق ، صلح و دوستی باشد و هرجا پر می کشد برکت و شادی و زیبایی جوانه بزند .
میخواهم این نامه به عطر حضور تو ، چون کبوتر به هر خانه ای پرواز کند و شفا و سلامتی ببرد ، برای هر کس که که بیمار و گرفتار است .
میخواهم هر که این نامه را خواند ، غرق شود در یاد تو . میخواهم هر که این نامه را میخواند ، معجزه دریافت کند و ایمان بیاورد به قدرت جادویی «وصل» به یگانگی و وحدت همه موجودات ، که چگونه این اقتدار میتواند ایجاد کند و بیافریند .
میخواهم هر که این نامه را به نام تو خواند شفا بگیرد و بر دیگری شفا بطلبد .
اگر تنگدست است ، هنگام عبور از خطوط معطر بنام تو به تمول و ثروت حقیقی دست یابد . دردها درمان شوند و گره ها گشوده شوند و دلها آرام گیرند . ترسها بریزند ، کینه ها و خشمها محو شوند و عشق جادو کند بنام تو .
میخواهم هر که عاشق نیست با خواندن این خطوط عاشق شود، دل ببازد و در این قمار عاشقانه ، ببرد. میخواهم هر که تنهاست ، همراهی تو را از این لحظه به بعد دریابد .
خدایا ، میخواهم همانگونه که ماه به من نگاه میکرد ، تو نیز به هر که این خطوط را میخواند نگاه کنی . همه بندها را بگشا . آزاد شو ، آزاد .
|
||