مادر

چگونه توان روایت کرد؟
مرثیه بزرگ و غمگنانه ات را
در کوری اندوه زار قلب خویش
چگونه؟
ای بلندترین زبانه آتش زندگی
ای باغ سکوت
من
دشت خشک پر آتشم
در حسرت یک لحظه بارش
ای دریغ باران!
من
سوختم
سوختم
نه از آتش
که از خاک
و ساختم
نه با زندگی
که با مرگ
ای تصویر هستی
چه زود بر بوم خاک
نقش بستی!
اکنون دستهایم را میگشایم
و به استقبال دستهای خزان
می شتابم
چراکه
بهار
در دستهای تو
رفت .
چرا که
مرگ
از رفتن تو
زندگی یافت ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این پست به احترام عزیزی نوشته شده که یکسال پیش
فرشته زندگیش (مادرش) را تا ابد به خدا تقدیم کرد
و او اکنون یکسال است که آرام و بی درد در
آغوش خدا خفته است.
مادرم روحت شاد و قرین رحمت یزدان![]()
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۲۷ ساعت توسط نیلوفرانه
|