به من گفته بودند عشق را در جایی میتوان یافت که زندگی باشد

که زیبایی باشد .گفته بودند عشق در روییدن است ، در دل سپردن و

من به جست و جوی عشق برآمدم و آنرا در رویاندن دیدم ، در زندگی بخشیدن .

عشق را در جان کسی یافتم که وجودش را فداکارانه  ایثار کرد تا تجسم عشقش ،

خورشید تابناک حیات دیگری باشد . آن کس که تمامی شادیهای دنیا را

در شنیدن ضربانهای قلب کودکش خلاصه کرد .

کسی که خداوند ماهتاب عشق در زمینش نامید .

من ، عشق را در تلألو چشمان کسی یافتم که اولین گامهای کودکش را به تماشا نشسته

بود . عشق را در دستان لرزان کسی دیدم که پیشانی تب دار فرزندش را نوازش میکرد . من ،

 عشق را در آغوش گرمی دیدم که هماره ، گرم و گشوده و پذیرا است و قلبی که هرگز از

تپیدن ، تنها برای دیگری باز نمی ایستد .

آری ، عشق ، منتهای عشق ، این است :

فرشته بودن اما بالهای خود را به دیگری بخشیدن .

عشق این است :

مادر بودن ...

خواستم بگویم جانم فدای تو مادرم

 دیدم بسی عزیزتر ز جانی برای من

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود

لیک چون جانم تویی بر من نه این آسان بود

جان من ، جانا تویی من نگذرم از جان خویش

گرچه اول شرط ، اندر عشق ترک جان بود

 مادرم روزت که تمام روزهای زیبای خداست مبارک