ياعلي

يا علي

دلا بايد به هر دم يا علي گفت نه هر دم بل دما دم يا علي گفت

 به صدق دل هميشه ياد او کرد به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

 ز ليليي شنيدم يا علي گفت به مجنوني رسيدم يا علي گفت

 مگر اين وادي دارالجنون است که هر ديوانه ديدم يا علي گفت

 نسيمي غنچه اي را باز مي کرد به گوش غنچه آن دم يا علي گفت

 يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت

 دمي که روح در آدم دميدند ز جا برخاست آدم يا علي گفت

 چو نوح از موج طوفان ايمني خواست توسل جست و هر دم يا علي گفت

 عصا د ر دست موسي اژدها شد کليم الله مسلم يا علي گفت

 نمي شد زنده جان مرده هرگز يقين عيسي بن مريم يا علي گفت

 رسول الله شنيد از پرده غيب ندايي آمد آن هم يا علي گفت

 نزول وحي چون فرمود سبحان ملک در اولين دم يا علي گفت

 به فرقش کي اثر مي کرد شمشير گما نم ابن ملجم يا علي گفت

 مگر خيبر ز جايش کنده مي شد يقين آنجا علي هم يا علي گفت

پدرم روزت مبارك 

عاقبت روزی ترا ، ای كودك شیرین
تنگ در آغوش می گیرم

اشك شوق از دیده می بارم

با نگاه و خنده و بوسه
در بهار چشم هایت دانه می كارم
نیمه شب گهواره جنبان تو می گردم
لای لایی گوی بالین تو می مانم
دست را بر گونه ی گرم تو می سایم
اشك را از گوشه ی چشم تو می رانم

گاه در چشمان گریان تو می بینم

آسمان را ، ابر را ، شب را و باران را

گاه در لبخند جان بخش تو می یابم

گرمی خورشید خندان بهاران را
چون هوا را بازی دست تو بشكافد

خیره در رگ های آبی رنگ بازوی تو می گردم

از تنت چون بوی شیر تازه برخیزد

مست از بوی تو می گردم
ماه در آیینه ی چشم تو می سوزد
همچو شمعی شعله ور در شیشه ی فانوس
رنگ ها در گوی چشمت نقش می بندد

صبحگاهان ، چون پر طاووس
قلب گرم و كوچكت چون سینه ی گنجشك
می تپد در زیر دست مهربان من

چون نوازش می كنم ، می جوشد از شادی
در سرانگشتان من ، خون جوان من

زین نوازش ها تنت سیراب می گردد
چشم هشیار تو مست خواب می گردد
سایه ی مژگان تو بر گونه می ریزد

مادرت بی تاب می گردد
زلف انبوهش ترا بر سینه می ریزد
مادرت چون من بسی بیدار خواهد ماند
بارها در گوش تو افسانه خواهد خواند

گاه در آغوش او بی تاب خواهی شد
گاه از لای لای او در خواب خواهی شد

روزها و هفته ها و سال ها چون او

بر كنار از درد خواهی ماند
تا ز دردش با خبر گردی
روزها وهفته ها و سالها چون من

بی غم فرزند خواهی بود

تا تو هم روزی پدر گردی